Ponyclub - ماجراجویی میلیونی_قسمت 15
Friendship is Magic

ماجراجویی میلیونی_قسمت 15

پنجشنبه 24 اسفند 1396 07:12 ب.ظ

نویسنده : پینکی پای
ارسال شده در: نویسنده/سازنده:مدیر پینکی پای ،

سلام

خب با این قسمت اومدیم


همونطور که قول داده بودم

Related image

برو ادامه.......

.............
بعد رینبوفکتوری یکهو پرید وستمون من و سانست هم جیغغغغغغغغغغغغغغ
پینکی مین :«این بهترین دوستمه،وفاداره،و نمی خواد بهمون اسیب بزنه»
رینبوفکتوری هم بغلش کرد و چیزی در گوشش گفت
پینکی مین:«ببخشید دوستان من باید برم بعدا نقشه رو عملی میکنیم»
بعد هم رفتن
بعد سانست در گوشم گفت:«ما اول باید ماجرا رو کامل بفهمیم بعد که فهمیدیم میدونیم باید چیکار کنیم»
من:«راست میگی ما تا ماجرا رو نفهمیم نمی تونیم قضاوت کنیم»
بعد رفتیم پیش فراکسی.
سانست ازش پرسید:«میشه یکی ماجرا رو بهمون بگه؟؟»
فراکسی:«خودم میگم»
بعد هنوز لب باز نکرده بود که زنگ شب خورد دوباره کلاس پر پونی شد
ما هم رفتیم زیر ی چادر .
پدر مدرسه مثل همیشه تله گذاشت.
فراکسی شروع کرد:«
تواینی اول بهترین دوست من بود.تو ی مدرسه ،تو ی خونه،همه چیزمون مشترک بود؛هر دو یتیم بودیم و با هم زندگی میکردیم.
اون عاشق ازمایش و..........بود 
هیچکی بهش اهمیت نمی داد(بجز خودم و چند نفر دیگه)
بعضی ها هم مسخرش میکردن
معلمامون از هوشش خوششون میومد!
ی روز دوستت پینکی پای میخواست بره خونه ی خوانوادش.
ولی قطار اشتباه سوار شد و به این شهر اومد.
وقتی فهمید اشتباه اومده با خودش میگفت:((یکم اینجا میمونم تا پول بلیت جور کنم و برم شهر خودم))
بعد پینکی فهمید اگه اب خواست باید از چشمه ای که توی جنگله بیاره
چون مردم اینجا تنها از چشمه اب میاوردن.
وقتی رفت تو جنگل،کنار چشمه و اب خورد،ی نوری توجهش رو جلب کرد
از اون طرف تواینی هم اون نور توجهش رو جلب کرد 
هر دو از 2 طرف متفاوت به اون نور سیاه رسیدن 
اون ی الماس سیاه درخشنده ی خاص بود
Related image


بعد تواینی خیلی سریع به اون الماس دست زد و 5700% از 100000% جادوی اون الماس مال تواینی شد بعد هم پینکی پای به اون الماس دست زد و 5500% جادو مال اون شد.
اونا نمی دونستن این جادوی سیاه،شیطانیه!
بعد با هم همدست شدن پینکی رفت پونی ویل و 4 تا از دوستاش رو کشوند به این شهر .
چون قلبش سیاه شده بود دیگه!
بعد تواینی و پینکی ی عالمه نسخه های بد مثل زامبی،قاتل،مینی پونی بد و................
اونا از خودشون هم یک نسخه ی بد ساختن
ولی چون هر دو قلب مهربونی داشتن بعد ی مدت که شهر رو خراب کردن و....... دوباره مهربون شدن
نسخه ی تواینی عصبانی شد و جادوی سیاه تواینی رو گرفت و 100000000% قوی تر شد 
بعد هم اونا رو مجبور کرد کار هایی که میخواد رو انجام بدن
این پینکی مین همون نسخه ی پینکی پای چون پینکی جادوی کمتری داشت بد نبود ،مجبور بود باشه
پینکی واقعی هم بین اون 4 تا دوستایی که از پونی ویل اورده بود الان کسی نمیدونه چی شدن
اون نسخه های بد هم از نسخه ی تواینی  اطاعت میکنن چون از همشون قوی تره و دارن سعی میکنن گردنبند میلیونی رو پیدا کنن»
ادامه دارد...................
_____________________________________________________
خب امیدوارم لذت برده باشید
تا قسمت 16 صبر نمایید 
نظر فراموش نشه عشقولیا
-.-




دیدگاه ها : نظر برای داستان
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 اسفند 1396 11:36 ب.ظ