Ponyclub - ماجراجویی میلیونی_قسمت 3
Friendship is Magic

ماجراجویی میلیونی_قسمت 3

سه شنبه 19 دی 1396 04:25 ب.ظ

نویسنده : ✰...sky leks✰
سلام 
براتون قسمت سوم رو اوردم 
از اون موقع که همش پاک شد ی چیزایی یادم میاد
Related image

برو ادامههههه
....خلاصه صدتا سوال پرسید
اون معلم بیچاره هم فقط گفت:«ما هم چیز زیادی نمیدونیم فقط اینجا قایم شدیم تا در امان باشیم،خیلی ها اینجا کشته شدن ولی ما برای پیروزی 
به درسمون ادامه میدیم »
سانست مثل اینکه بهش بر خورد
یکی از بچه ها گفت:«من گشنمه خانوم الان خفه میشم»
معلم:«فراکسی   مگه چی خوردی که خفه شی دختر باهوش؟»
فراکسی:« »
منم ساندویچم رو دادم به فراکسی D:
اونم خوشحال شد
بعد بچه های دیگه هم خواستن
گفتم :«دیگه ندارم»
یهو ی مرد از در اومد تو و گفت:«بازم رفتم از شهر بغلی غذا براتون اوردم»
و همه ی فیلی ها و معلم خوشحال شدند
معلم گفت:«اون پدر مدرسه ی ماست»
یکی از بچه ها به اسم لیوی گفت:«اون ماسته ،من خوشحال میشم غذام رو با ماست بخورم»
معلم:« »
همون لیوی:« »
بعد سانست با خیال راحت از کلاس رفت بیرون 
رفتم دنبالش بهش فرمودم:«مگه نمی ترسیدی؟هنوزم اینجا خطر داره،مگه نشنیدی اون معلم چی گفت؟»
سانست شیمر:«خب،میخوام برم نمیدونم میخوام کجا برم؟چی کار کنم؟چرا کنم؟فرار کنم؟و......»
گفتم:«درکت میکنم»
و با هم به کلاس برگشتیم
معلم یکم از خطرهای کشف شده توی مدرسه شون گفت
اسم اون معلم خانم چارلیس بود
چارلیس گفت :«اونا فقط به کلاس اول و سوم کاری ندارن و نمیان،ما الان سومیم اولی ها هم کلاس بغل ماست»
سانست گفت:«میخوام برم اون کلاس رو ببینم»
منم باهاش رفتم
در کلاس رو باز کردیم هیچکی نبود
سانست گفت:«نترسین.ما اونا نیستیم.میدونیم اینجایین و از کلاس سوم اومدیم ببینیمتون»
یکهو همه ی فیلی ها از زیر میز هاشون بیرون امدند
و این یکی معلم پرسید:«غذاها رسید؟»
گفتم که اره.
..............

پایان 
برای قسمت بعدی 10 نظر پلیز
ببخشید کم بود
اخه میخوام پست های دیگه هم بزارم




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: پونی کوچولو ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 دی 1396 05:03 ب.ظ