تبلیغات
Ponyclub - ماجراجویی میلیونی_قسمت 8
Friendship is Magic

ماجراجویی میلیونی_قسمت 8

پنجشنبه 28 دی 1396 10:55 ق.ظ

نویسنده : ✰...sky leks✰
سلام
ببخشید دیروز نزاشتم 
درگیر بودم
ولی امروز میزارم
خب 
*
Related image

برو ادامه
من هم تصمیم گرفتم این کار رو بکنم
هدیه ای درست و ان را تزئین کردم
خیلی قشنگ و خوشگل شده بود هدیه ی من
تولد ساعت 10 صبح بود
بچه ها پیش نارنیا و بابای درسه موندند 
ما هم با چندتا بهانه  از کلاس بیرون اومدیم
دیدیم که یکی از درهای یکی از اتاق های مدرسه تزئین شده بود
و روی این در کاغذی چسبانده بودند و رویش نوشته بودند«تولدت مبارک»
از داخل در صدای اهنگ می امد
من رویم نمی شد در را باز کنم
اگر این تولد یک تله بود چه؟
فراکسی می خواست در را باز کند ولی سانست دستش را محکم گرفت و خودش در را باز کرد!
تواینی وقتی ما رو دید خوشحال شد و به استقبالمان امد
Image result for ‫تواینی اسپارکل‬‎
او علیکرن(پونی ای که هم بال و هم شاخ دارد و معمولا پرنسس است)
بود
او تاجی شبیه تاج من داشت
و همچین کیکی داشت
Related image
فهمیدم اسم واقعیش تواینی لولا ست 
بعدهم یکم رقصیدیم 
تواینی  شمع کیک رو فوت کرد 
بعد وقت هدیه ها شد 
اولین هدیه هدیه ی خانم چرلیس بود:«
یک کتاب که خود خانم چرلیس نوشته بود و یک کتاب خالی و مداد مداد مخصوص برای نوشتن کتاب»
هدیه ی خانم چارلیس:«
گوی اینده نگری و دفتر دوستی جدید »
هدیه ی سانست :«وسایل کریسمس و کمی جادو و یه بالشت راحت»
هدیه ی من :«جادو و کمی خون و اب و غذا بود»
و هدیه ی فراکسی
ادامه دارد...........



دیدگاهها : نظر برای داستان
آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 دی 1396 11:54 ق.ظ