تبلیغات
Ponyclub - ماجراجویی میلیونی_قسمت 11(بالاخره)
Friendship is Magic

ماجراجویی میلیونی_قسمت 11(بالاخره)

سه شنبه 10 بهمن 1396 04:57 ب.ظ

نویسنده : ✰...sky leks✰
سلام
بالاخره بعد 2 هفته تاخیر رسید به این قسمت
نظراتتون قشنگ بودن مخصوصا نظرات شیوا جون
شیوا جون باز هم نظر بده بدون نظر های تو دیگه قسمت های بعدی رو نمی زارم
مرسی
Related image
برو ادامه...........
خانم چارلیس گفت:«گریه نکنین .مگه بچه این که گریه میکنین»
من و سانست شیمر هم دست از گریه برداشتیم
ناگهان بابای مدرسه هه با یک عجوزه ای اومد تو 
عجوزه که نه
خوشگل بود
Image result for ‫پونی های ناشناخته‬‎
بعد اون خانم بالا فاصله شروع کرد:«
سلام عزیزانم
من قراره معلم جدیدتون باشم
من خیلی خوبم 
زود بهم عادت می کنی 
من حتی از مادرت هم مهربون ترم 
و از حرف زیادی بدم میاد 
روانی ها از کلاس من بیرون!روانی تو کلاس من ممنوعه
خب حالا خفه شین ببینین باباتون (بابای مدرسه)چی میگه
سکوت
»
همه ی بچه ها در تعجب بودند
به نظر من خودش خیلی حرف میزد تازه حرف هاش همش چرت و پرت بود
فراکسی:« »
منم با علامت بهش گفتم دست برداره
Related image
بعد معلم جدید لم داد رو صندلیش و گفت:«این زنگ خود خودم درس میدم»
بعد ادامه داد:«تنهایی فقط من و بچه ها »
فهمیدیم باید بریم بیرون 
بقیه رفتن بیرون 
ولی من و سانست تو کلاس قایم شدیم
اون معلم وقتی مطمئن شد همه به جزو بچه ها و خودش رفتن شروع کرد:«اههههم
اسم من خانم پگاسوسه!
الان هم زنگ ازاد دارین و اگه دوست داشتین میتونین مو های منو شونه کنید!
فقط ی چیزی بگم
کلاس من قانون داره
1-اگه رفتار عجیبی دیدید دلیلش رو نمی پرسید و به کسی نمی گید
2-هیچ چیزی از کلاس من به کسی نمی گید
3-به حرفم گوش می کنید
خب شروع کنین»
یکی از بچه ها پرسید:«نمی خواید بهمون درس بدید؟»
خانم پگاسوس جوابید(جواب داد):«چرا ولی این اولین جلسه است و اولین جلسه ازاده(برای خوشحالی ازاده)»
و همه شروع کردن به کار دلخواهشون.
بالاخره اون زنگ تموم شد و زنگ تفریح شد.
من و سانست شیمر اماده شدیم و یواشکی به سمت در خروجی رفتیم»
بعد هم یواشکی از مدرسه بیرون رفتیم 
خداروشکر!ما زنده ایم
(:
ادامه دارد................
ببخشید باز هم کم بود 
ولی منتظر نظر هاتون هستم(مخصوصا شیوا جون)
بای



دیدگاهها : نظر برای داستان
آخرین ویرایش: سه شنبه 10 بهمن 1396 05:26 ب.ظ